آسمان بار امانت نتوانست کشید...
قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند
[ سه شنبه دهم تیر 1393 ] [ 14:55 ] [ ساغر ]

تازگیا همش احساس میکنم دیوونه شدم!!!!!

بجون خودم....

اصن یجوری شدم. نه فقط من. هممون...

شاید باورتون نشه ولی از وقتی فهمیدم که نی نی آبجیم دختره، همش خواب بچه

میبینم!!!

اونم پسر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

تازه شبیه بچگیای خودمم هست!! اما برعکس من خیلی ساکته!

این محیا خانوم ما( همون نی نی مون...) 4 ماه دیگه دنیا میاد. تا اون موقع نمیدونم میکشم یا نه!

هنوز نیومده همه رو دیوونه خودش کرده.

داداشم که منو با خواهرم اشتباه گرفت. بهم گفت محیا چطوره!؟!؟!

مامانم که دیوونمون کرده. صبح تا شب محیا از زبونش نمی افته!

بابام و اون یکی آبجیم هم به روشون نمیارن که خوشحالن!

خلاصه هرکی یجوری نشون میده خوشحالیشو...

.

.

.

.

منم با جمع کردن عکس بچه ها!!!!!!!!

شبا تا اون 707 تا عکس بچه رو نگاه نکنم نمیخوابم!

خلاصه بگم:

آبجی جون از ته دلم تبریک میگم بهت...

 

[ سه شنبه دهم تیر 1393 ] [ 13:34 ] [ ساغر ]
http://upir.ir/934/img-20131208-wa0007.jpg

[ چهارشنبه چهارم تیر 1393 ] [ 13:45 ] [ ساغر ]
[ چهارشنبه چهارم تیر 1393 ] [ 13:11 ] [ ساغر ]
خدا وکیلی منم چیزی نمیبینمhttp://upir.ir/93.3/IMG-20140101-WA0013.jpg

شما میبینین؟؟؟!!!!

http://upir.ir/93.3/mmexport1387898040554000.jpg

باز خوبه که یه جوابی داره بنویسه !!!

 

[ چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393 ] [ 11:17 ] [ ساغر ]

ثلامممم

خیلی خوشحالم....

نی نی آبجیم دختره

تقریبا 5 ماه دیگه به دنیا میاد......

آخخخ انقد دلم میخواد اون روز زودتر برسهههههههههههه........

تبریک بگین بهم

یالا....

[ چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393 ] [ 16:8 ] [ ساغر ]
دیده با همتون گهلم

دیده هم دوجتون ندالم


http://upir.ir/931/IMG-20140409-WA0011000.jpg


پس این نظراتون کجان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!

چیزی نمیبینم!!!!!!!!!!!!

[ پنجشنبه چهارم اردیبهشت 1393 ] [ 10:52 ] [ ساغر ]
مادرم را هیچ وقت ندیدم که پرواز کند؛

زیرا به پایش؛

من را بسته بود؛

پدرم را؛

و همه ی زندگیش را ...

.

.

.

. روز مادر رو به همه مامانای روی زمین تبریک میگم....

[ جمعه بیست و نهم فروردین 1393 ] [ 17:34 ] [ ساغر ]
[ چهارشنبه بیستم فروردین 1393 ] [ 22:32 ] [ ساغر ]
[ چهارشنبه بیستم فروردین 1393 ] [ 0:29 ] [ ساغر ]
(من نمیگم، اینا میگن...)




[ جمعه پانزدهم فروردین 1393 ] [ 12:54 ] [ ساغر ]
امروز 28 / 12/ 92

فردا شب عیده...

اصلا دلم نمیخواد کسی از من بدش بیاد، متنفر باشه یا کینه به دل گرفته باشه... بخاطر چی رو نمیدونم.

آخه تازگیا هرکی منو اذیت میکنه

بجای اینکه من قهر کنم اونا با من قهر میکنن!!!!


سال 92 هم با همه اتفاقاش گذشت. خوب، بد... هرچی بود گذشت.

این سال پراتفاق ترین سال برای من بود...


سربازی داداشم، آشنایی با کسی که هنوز دلیل آشناییمون رو نمیدونم، عملایی

که مامانم و خواهرم انجام دادن

قبول شدنم تو آزمونا، باردار شدن خواهرم، سفرایی که کردیم، تنها شدنم، دل تنگیام _ با همه اینا گذشت...



کی میدونست وقتی تو اتاقم بودم

داشتم درس میخوندم یا گریه؟؟

کی اشکامو دید؟؟

کی فهمید که من تنهام؟

کی تنهاییامو حس کرد؟  کی درکم کرد؟



کی فکرشو میکرد که یروزی ساغر بخواد اینقدر تنها باشه که بیادو حرفاشو اینجا بنویسه!!! خودمم باور نمیکنم/



از بزرگترا شروع میکنم:


- پدرم رو توی این سال خیلی اذیت کردم - امیدوارم منو ببخشه.


- مادرم هرچی که میگفت بهش گوش نمیدادم، کاش ببخشه.


- خواهر بزرگم، فاطمه: خیلی دوسش دارم - ایشالله خدا کمکش کنه

بچش سالمه سالم بدنیا بیاد!


-یدونه داداشم، رضا: خیلی دلم تنگ شده واسش، امیدوارم از اعتمادش سوء استفاده نکرده باشم. خیلی دوست دارم داداشی :-)

(بیشترین کسی که توی زندگیم دوسش دارم.)


- آبجی رضوانم: هر حرفی که دارم به اون میگم. چون واقعا حرفای آدم رو گوش میده و می فهمه...


- آخری هم خودم: من خودم رو خیلی اذیت کردم.... به فکر همه بودم بجز خودم !!!!


دیگه نمیدونم چی بگم


حلال کنید منو...


آخرین آپ سال 92...

خداحافظ...

[ چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392 ] [ 11:6 ] [ ساغر ]
به ما گفتن تا 27 اسفند باید بریم مدرسه.....

چیکار کنیم حالا؟؟؟؟!!!!!!

.

.

.

.

.

.

خلاصه بگم شاید شنبه نباشم

ولی شنبه تولدمه...

تولدم مبارک



[ سه شنبه بیستم اسفند 1392 ] [ 17:26 ] [ ساغر ]
تازگیا مد شده

هرکی مزاحم میشه

جواب که میدم

میگم شما،

میگه شما اول تماس گرفتی......

منم اون لحظه دلم میخواد خودمو بکوبم به دیوار........

ولی نمیشه.....


[ پنجشنبه هشتم اسفند 1392 ] [ 12:25 ] [ ساغر ]

نمیدونم چرا تازگیا اینقدر توی زندگیم اشتباه میکنم...

-

-

-

یه سوال:

اینایی که از زندگیشون خسته میشن، چیکار میتونن بکنن؟؟؟؟؟!!!


دارم میرم

ولی نمیدونم کجا....

یکی کمکم کنه...................


[ دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392 ] [ 15:50 ] [ ساغر ]
زندگی رو سخت نگیرین

اینم مثه بقیه چیزا یروزی تموم میشه.....

[ یکشنبه سیزدهم بهمن 1392 ] [ 17:9 ] [ ساغر ]
کیروش دستور داد:

که یکدیگر را جهت سردرگم کردن مسی در زمین فوتبال،هاشم صدا کنید!!!!!!!!!!!!!!!!


[ پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1392 ] [ 11:40 ] [ ساغر ]
خیلی از آدما هستن که خیلی از آدمای دیگه رو مسخره میکنن.

.

.

.

.

.

.

.

.

نمونش همین آرسام خودمون


والا بخدا.............





[ پنجشنبه چهاردهم آذر 1392 ] [ 17:29 ] [ ساغر ]
17مرداد برای من یروز خوب بود........روزی که بعداز اون دیگه به چیزای بد دنیامو زندگیم فکر نمیکردم......


بهترین روزای عمرم توی این 3ماه گذشت.........

18آبان بدترین روز زندگیم بود.....روزیکه دیگه هیچی واسم نموند......نه خانوادم...نه زندگیم....

تقصیرخودم  بود...

3ماه و یک روز زندگیرو فهمیدم.........

3ماه و یک روز فهمیدم که به چی میگن عشق و عاشق به کی میگن....

.

.

.

.

.

بازم بخاطر لج بازیام به خودم ضربه زدم...اونم چه ضربه ای.....


[ سه شنبه بیست و یکم آبان 1392 ] [ 16:41 ] [ ساغر ]
الان داره برنامه ویتامین ث رو میده شبکه3.....

باید قیافه امیر غفورو که کاریکاتورش رو کشیدن میدیدین!!!!!!!!!

نامردا موسوی بدبختم کشیدن!!!!!!!!!!!!!!!


بنظر شوما:اینا دارن چیکار میکنن؟؟؟؟!!!!

_داستان یچیز دگس الان.........


این مشاورا ک نمیدونن داستان از چه قراره چرا حرف مفت میزنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!

یکی منو حالی کنه!!!!!!!!!!

اصن نمیفهمم.


-همینطور که مشاهده میکنید

من خود درگیری گرفتم یکی بیاد ب دادم برسه..............

[ پنجشنبه هجدهم مهر 1392 ] [ 9:31 ] [ ساغر ]
........ مطالب قديمي‌تر >>

.: Weblog Themes By ghaleb-fa :.

درباره وبلاگ

سلام.
اومدی بدون نظر نرو
البته زیادم مهم نی ولی واس خاطر خودت میگم
پروفایلم فعاله
حتما بخونین