تاريخ : یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393 | 10:51 | نویسنده : ساغر |
در ضمن، برد تیم ملی والیبال رو به خودم تبریک میگم!!!!

فقط به افتخار تک ستاره والیبال.... سید....

ایشاا... بازی امشبم میبریم....



تاريخ : پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393 | 11:52 | نویسنده : ساغر |
http://upir.ir/9306/images-12.jpeg

من که خیلی خندیدم. ولی خواهرم نخندید!!!!! بعدش ضایع شدم!!



تاريخ : پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393 | 11:33 | نویسنده : ساغر |

ثلام....

من برگشتم...

یه مدتی که نبودم، کلا نبودم...

یجای دیگه بودم...

خب من دیگه کاری ندارم باهاتون...

خدافظی...

اما فردا یروز خوبیه...

هم خوب هم بد...

اما بیشتر خوب...

دیروزم که تولد داداش گلم بود...

از همینجا یه بوس محکم از لپش میکنم:

بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

چبلکت ممالک.....

اصن تو از سربازی برگرد، من خودم واست زن میگیرم!!! همونی که میخوایا...

 



تاريخ : پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393 | 19:8 | نویسنده : ساغر |
تاريخ : سه شنبه دهم تیر 1393 | 14:55 | نویسنده : ساغر |

تازگیا همش احساس میکنم دیوونه شدم!!!!!

بجون خودم....

اصن یجوری شدم. نه فقط من. هممون...

شاید باورتون نشه ولی از وقتی فهمیدم که نی نی آبجیم دختره، همش خواب بچه

میبینم!!!

اونم پسر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

تازه شبیه بچگیای خودمم هست!! اما برعکس من خیلی ساکته!

این محیا خانوم ما( همون نی نی مون...) 4 ماه دیگه دنیا میاد. تا اون موقع نمیدونم میکشم یا نه!

هنوز نیومده همه رو دیوونه خودش کرده.

داداشم که منو با خواهرم اشتباه گرفت. بهم گفت محیا چطوره!؟!؟!

مامانم که دیوونمون کرده. صبح تا شب محیا از زبونش نمی افته!

بابام و اون یکی آبجیم هم به روشون نمیارن که خوشحالن!

خلاصه هرکی یجوری نشون میده خوشحالیشو...

.

.

.

.

منم با جمع کردن عکس بچه ها!!!!!!!!

شبا تا اون 707 تا عکس بچه رو نگاه نکنم نمیخوابم!

خلاصه بگم:

آبجی جون از ته دلم تبریک میگم بهت...

 



تاريخ : سه شنبه دهم تیر 1393 | 13:34 | نویسنده : ساغر |
http://upir.ir/934/img-20131208-wa0007.jpg



تاريخ : چهارشنبه چهارم تیر 1393 | 13:45 | نویسنده : ساغر |
تاريخ : چهارشنبه چهارم تیر 1393 | 13:11 | نویسنده : ساغر |
خدا وکیلی منم چیزی نمیبینمhttp://upir.ir/93.3/IMG-20140101-WA0013.jpg

شما میبینین؟؟؟!!!!

http://upir.ir/93.3/mmexport1387898040554000.jpg

باز خوبه که یه جوابی داره بنویسه !!!

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393 | 11:17 | نویسنده : ساغر |

ثلامممم

خیلی خوشحالم....

نی نی آبجیم دختره

تقریبا 5 ماه دیگه به دنیا میاد......

آخخخ انقد دلم میخواد اون روز زودتر برسهههههههههههه........

تبریک بگین بهم

یالا....



تاريخ : چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393 | 16:8 | نویسنده : ساغر |
دیده با همتون گهلم

دیده هم دوجتون ندالم


http://upir.ir/931/IMG-20140409-WA0011000.jpg


پس این نظراتون کجان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!

چیزی نمیبینم!!!!!!!!!!!!



تاريخ : پنجشنبه چهارم اردیبهشت 1393 | 10:52 | نویسنده : ساغر |
مادرم را هیچ وقت ندیدم که پرواز کند؛

زیرا به پایش؛

من را بسته بود؛

پدرم را؛

و همه ی زندگیش را ...

.

.

.

. روز مادر رو به همه مامانای روی زمین تبریک میگم....



تاريخ : جمعه بیست و نهم فروردین 1393 | 17:34 | نویسنده : ساغر |
تاريخ : چهارشنبه بیستم فروردین 1393 | 22:32 | نویسنده : ساغر |
تاريخ : چهارشنبه بیستم فروردین 1393 | 0:29 | نویسنده : ساغر |
(من نمیگم، اینا میگن...)






تاريخ : جمعه پانزدهم فروردین 1393 | 12:54 | نویسنده : ساغر |
امروز 28 / 12/ 92

فردا شب عیده...

اصلا دلم نمیخواد کسی از من بدش بیاد، متنفر باشه یا کینه به دل گرفته باشه... بخاطر چی رو نمیدونم.

آخه تازگیا هرکی منو اذیت میکنه

بجای اینکه من قهر کنم اونا با من قهر میکنن!!!!


سال 92 هم با همه اتفاقاش گذشت. خوب، بد... هرچی بود گذشت.

این سال پراتفاق ترین سال برای من بود...


سربازی داداشم، آشنایی با کسی که هنوز دلیل آشناییمون رو نمیدونم، عملایی

که مامانم و خواهرم انجام دادن

قبول شدنم تو آزمونا، باردار شدن خواهرم، سفرایی که کردیم، تنها شدنم، دل تنگیام _ با همه اینا گذشت...



کی میدونست وقتی تو اتاقم بودم

داشتم درس میخوندم یا گریه؟؟

کی اشکامو دید؟؟

کی فهمید که من تنهام؟

کی تنهاییامو حس کرد؟  کی درکم کرد؟



کی فکرشو میکرد که یروزی ساغر بخواد اینقدر تنها باشه که بیادو حرفاشو اینجا بنویسه!!! خودمم باور نمیکنم/



از بزرگترا شروع میکنم:


- پدرم رو توی این سال خیلی اذیت کردم - امیدوارم منو ببخشه.


- مادرم هرچی که میگفت بهش گوش نمیدادم، کاش ببخشه.


- خواهر بزرگم، فاطمه: خیلی دوسش دارم - ایشالله خدا کمکش کنه

بچش سالمه سالم بدنیا بیاد!


-یدونه داداشم، رضا: خیلی دلم تنگ شده واسش، امیدوارم از اعتمادش سوء استفاده نکرده باشم. خیلی دوست دارم داداشی :-)

(بیشترین کسی که توی زندگیم دوسش دارم.)


- آبجی رضوانم: هر حرفی که دارم به اون میگم. چون واقعا حرفای آدم رو گوش میده و می فهمه...


- آخری هم خودم: من خودم رو خیلی اذیت کردم.... به فکر همه بودم بجز خودم !!!!


دیگه نمیدونم چی بگم


حلال کنید منو...


آخرین آپ سال 92...

خداحافظ...



تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392 | 11:6 | نویسنده : ساغر |
به ما گفتن تا 27 اسفند باید بریم مدرسه.....

چیکار کنیم حالا؟؟؟؟!!!!!!

.

.

.

.

.

.

خلاصه بگم شاید شنبه نباشم

ولی شنبه تولدمه...

تولدم مبارک





تاريخ : سه شنبه بیستم اسفند 1392 | 17:26 | نویسنده : ساغر |
تازگیا مد شده

هرکی مزاحم میشه

جواب که میدم

میگم شما،

میگه شما اول تماس گرفتی......

منم اون لحظه دلم میخواد خودمو بکوبم به دیوار........

ولی نمیشه.....




تاريخ : پنجشنبه هشتم اسفند 1392 | 12:25 | نویسنده : ساغر |

نمیدونم چرا تازگیا اینقدر توی زندگیم اشتباه میکنم...

-

-

-

یه سوال:

اینایی که از زندگیشون خسته میشن، چیکار میتونن بکنن؟؟؟؟؟!!!


دارم میرم

ولی نمیدونم کجا....

یکی کمکم کنه...................




تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392 | 15:50 | نویسنده : ساغر |
زندگی رو سخت نگیرین

اینم مثه بقیه چیزا یروزی تموم میشه.....



تاريخ : یکشنبه سیزدهم بهمن 1392 | 17:9 | نویسنده : ساغر |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.